بی خوابی

امشب بعد از یه غیبت تقریبا یه ماهه ، بی خوابی زد به سرمو نشستم پای سیستم. البته ناگفته نماند که کامنت جناب کاتب باشی هم عاملی شد برای آپ کردن.

محض اطلاع ایشون و بقیه هواداران!!! باید بگم من پست های زیادی می نویسم و ثبت موقت می کنم چون احساس می کنم خیلیاش شخصیه و مناسب خونه مجازی نیست.

بگذریم ،داشتم از بی خوابی می گفتم :

به همسرم که نگاه می کردم که اینقدر راحت خوابیده خدا رو شکر کردم ،

به بچه ها که تا دو ساعت پیش خونه رو گذاشته بودن روی سرشون و حالا آروم اروم مثل دو تا فرشته خوابیدن ،به آرامشی که خونواده ما داره ،

به آرامشی که شب به آدم میده ،

به خوابیدن علی و راحت شدن من از دست سوالایی که انگار تمومی نداره

به نگاه های محجوب و نجیب محمد ،

به شب های ماه مبارک،

به سحری ،

به افطاری

به ...

به ناتوانی من از شمارش این همه نعمت

به بزرگی اونی که فقط موقع مشکلات به یادشم

به بخشندگی اونی که بدون پرسش میده

به مهربونی اونی که لحظات زیادی بدون یادش میگذره ولی اون همیشه به یادمه 

وای خدایا چقدر خوبه که امشب نمی تونم بخوابم...

تو نیمه دیگر پیامبری

تو، نیمه دیگر پیامبری؛ چون چشم هایت تا ابدیت ادامه دارد؛ چون درد سیال صدایت را کسی نمی فهمد؛ چون صدایت، بوی غم می دهد؛ بوی سیب. و درنگاهت غمی تازه نفس، لانه کرده.

راه برو تا خدا قضاوت کند؛ تا همه اعتراف کنند! راه برو تا نگاه تب آلود خورشید، التیام یابد و دردش نیز! راه برو، شبیه ترین مردم به پیامبر خدا

خورشید، در تب مادرزادی اش می سوزد، وقتی به تو می اندیشد؛

تو در تصور هیچ کس نمی گنجی.

دریا در کوزه نمی گنجد؛ ما نمی توانیم تو را بفهمیم.

جوان رعنای بنی هاشم ! دعا کن تا قلب و دل و جان ما جوانان به همان عشقی بتپد که دل تو برایش می تپید

دعایمان کن