ای مگس

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

عرض خود می بری و زحمت ما می داری

داس مه نو


مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

میهمانی تمام شد، حالا معلوم نیست برای بدرقه ما چه کسی جلوی دروازه  "شهر خدا "ایستاده است

احیای بچه ها

آقاجون فتاح خیلی به بچه ها اهمیت میده

آقا جون فتاح انسان عالمیه فوق العاده باهوش و زیرک

آقاجون فتاح خیلی با حوصله و دقیق به حرف بچه ها گوش میده 

آقا جون فتاح خیلی مهربونه ف عاشق خونواده و نوه هاش

آقا جون فتاح خیلی آرامش داره اما مامان جون میگه خونسرده خیلی خونسرد!!

آقا جون امسال ماه مبارک تصمیم گرفته به نوه هاش نماز خوندن رو یاد بده هرشب دست بچه ها رو می گیره و میرن مسجد

آقا جون امسال شبای قدر "علی و محمد "رو می بره مسجد و براشون از احیا میگه

نمی دونم آقا جون چطور با بچه ها برخورد میکنه که علی ۳ ساله من وقتی می فهمه آقا جون داره میره مسجد سر از پا نمی شناسه و  هر جور هست خودشو آویزون آقاجون می کنه

علی به همون زبون بچه گونه اش میگه" من بزرگ شدم من مسجد میام"

آقاجون عاشق اینه که بچه ها توی راه خدا باشن محب و عاشق علی همون جوری که خودش هست


 برای رفع کنجکاوی خواننده : آقا جون فتاح پدربزگ محمد و علی و پدر بزرگوار همسرم    

یادش بخیر مادر بزرگ

یادمه بچه که بودم شبای قدر که میشد خونه ما حال و هوای دیگه ای داشت. هرکسی یه جوری می خواست خودشو آماده کنه ...

مامان از همون وقتی که تدارک افطار رو می دید سحری رو هم می پخت و کاراشو می کرد تا بعد افطاری زود خودشو به مجد برسونه

بابا هم بلا فاصله بعد افطار وضو می گرفت و با مرحوم حسین آقای همسایه به سمت مسجد می رفتن برادرا و خواهرا هم

اما من ، من چون بچه بودم وتوی مسجد خوابم میبرد  سر راه میذاشتنم خونه مادر بزرگم

یادش بخیر مار بزرگ با اون قد خمیده و پاهایی که می لرزیدن هی نماز می خوند هی نماز می خوند من که فسلفه این همه نماز خوندن و نماز ۱۰۰ رکعتی رو نمی دونستم واقعا خسته می شدم از این که مادر بزرگ به من توجهی نداره و حواسش به کار خودشه

مادر بزرگ هر از چند گاهی دست می کرد توی همیونی که دور گردنش بود و یه شکلات یا دونه زرد آلویی به من می داد و باز نماز می خوند..

بعد نماز تسبیحشو بر می داشت و یه چیزی می گفت که اون روزا من فقط یه اللهم و یه  امیرالمومنین ازش میفهمیدم همون ذکر وارده شبای قدر"اللهم العن قتله امیر المومنین"

مادربزرگ چه دقتی می کرد برای انجام اعمال شبای قدر

چه توجهی داشت 

 چه احترامی قایل بودبرای عظمت این شب ها

چه اشکی می ریخت به یاد امیر المومنین(علیه السلام)

مادر بزرگ با این که سواد نداشت و لی توی شبای قدر غیر ممکن بود قران رو نگاه نکنه...

حالا بیست وچند سال از اون  وقتا می گذره و من هیچوقت شبای قدری رو که کنار مادربزرگ بودم رو فراموش نمی کنم. شبای قدری که به برکت توجه مادربزرگ حالا برای من هم حال وهوای دیگه ای دارن...

ای ماه تو را چاکر...

نوری ز حریم مرتضی آمده است
با حلم و وقار مصطفی آمده است
فرمان اجابت دعا در این ماه
از یمن قدوم مجتبی آمده است
***میلاد اولین نواده نبوت و نخستین زاده امامت مبارک**